
آينه آينده
نويسنده:ياسر آيين
بازخواني رابطه مهدويت و سينماي ما
بعضي از آرا و برداشت ها متوجه اين مسأله است که سينما به شکل اساسي و ذاتي قابليت مواجهه صحيح و اصولي با دين و آموزه هاي وحياني -به گونه اي که دين داران مي پسندند و نيکو مي شمارند-ندارد.اين طائفه از نظرات معمولاً به خاستگاه غربي و بيگانه سينما اشاره داشته و ضمن انتقاد از شکل غير اصولي و مبتذلانه ورود سينما به ايران که توسط افراد و عوامل بي دين يا ضد دين صورت گرفته و به طور طبيعي نمي توانسته برآورده کننده مقاصد متعالي باشد، نااميدانه بر ناهمگوني پيام ديني و سينما تأکيد مي کند.
در واقع چنين تصور مي شود که سينما ساختارها و چهارچوب هاي خاص خود را دارد که علاوه بر ويژگي هاي فني،به دور نمايه هاي محتوايي آن هم راه يافته است؛مواردي مانند نمايش جلوه هاي جنسي و خشن يا به کارگيري اهرم هاي تجاري و تبليغاتي در آثار سينمايي ازجمله اين قوانين نانوشته سينمايي در نظر گرفته مي شود که از اساس،مانعي جدي براي طرح پيام معنوي و متعالي اديان-خصوصاً با در نظرگرفتن جزئيات و ريزه کاري هاي ديانت اسلامي و مذهب شيعي -تلقي مي شوند.
در مقابل، طيف وسيعي قرار دارند که با هرگونه نگاه بدبينانه و حتي آسيب شناسانه با سينما مخالفند.جدا از بدنه هنرمندان سينمايي که عموماً در اين دسته قرار مي گيرند، مديران سينمايي ايران هم -با صرف نظر از اختلاف نظرات ميان ايشان -از زاويه اي ديگر در اين اردوگاه طبقه بندي مي شوند.سينماگران علاقه مند نيستند که چهارچوب ها و خط کشي هاي نامتداول و خارج از ادبيات و فضاي سينمايي را معتبر بشمارند و از اين رو بر استقلال سينما و ماهيت هنري آن تأکيد کرده و توفيق فعاليت سينمايي را در جلب نظر حداکثري عموم مخاطبان جست و جو مي کند.
طبيعي است که گفتگو از معنويت ديني در اين رويکرد پايه سياستگذاري مالي مديراني که آثار سفارشي با موضوع ديني را مي پسندند يا به طرح اين مسأله در هاليوود و تلاش سينماگران داخلي براي بومي سازي آنها در ايران مربوط مي شود.البته مديران سينمايي علاقه مندند تا به موفقيت سينماي ايران در مجامع بين المللي و اساساً اين ادعا که سينماي ايران را به جهان معرفي کرده، توجه شود و از اين منظربا برداشت نااميدانه نسبت به سينما مخالفت مي ورزند.در چنين زمينه اي است که طرح مهدويت در سينما به عنوان پرداختن به ايده اي که مي توان آن را عمومي ترين موضوع ميان ذهنيت ايراني دانست، به مسأله اي اساسي تبديل مي شود.
اين طبيعي بود که سينماي ايران پس از رخداد انقلاب اسلامي، محملي براي پيام ديني تلقي شود و به واسطه شرايط اجتماعي وخواست عمومي جامعه، پرداختن به آموزه هاي ديني در سينما رواج يابد.با وجود اين، علاقه به طرح مهدويت در سينماي ايران از دو ناحيه ابراز مي شود؛ ماجراي نخست از آنجا آغاز مي شود که عده اي از دين ورزان، سينما را به عنوان يک ابزار کارآمد در جهت تبليغ مضامين ديني قلمداد کرده و سعي مي کنند با تسلط بر آن به روياي خود مبني بر به تصوير کشيدن آنچه تا پيش از اين در وعظ و خطابه جريان داشت، جامه عمل بپوشانند.
در اين راستا ادبيات داستاني قرآن به واسطه آنکه محتواي نزديک تري به بيان هنري داشته و از جذابيت دراماتيک کافي براي ساخت آثار سينمايي برخوردار است، مورد توجه قرار گرفته و اين چنين است که نسخه تصويري قصص الانبياء متولد مي شود.اين رويه در ادامه علاقه مند مي شود که به داستان زندگي اولياء و امامان پرداخته و در نهايت به آستان مهدوي رسيده و درصدد برآيد تا اثري شگرف درسينما خلق کند که دربردارنده عمق و عظمت محتواي نجات و فرجام زيباي جهان باشد.
ماجراي دوم زماني شکل مي گيرد که به واسطه شيوع موج فرجام شناسانه در آستانه هزاره سوم ميلادي و توليد فيلم هاي آخر الزماني هاليوود، عده اي از ايرانيان که دستي در سينما دارند به فکر ساخت نسخه هاي بومي اين قبيل آثار مي افتند.در واقع اين ذهنيت به وجود مي آيد که وقتي آمريکايي ها به موضوع نجات و منجي و موعود پرداخته و اين همه پيش رفته اند، چرا ما درباره موعود خود فيلم نسازيم و اين چنين است که علاقه مندي ديگري نسبت به حضور مهدويت در سينما متولد مي شود.
اين علاقه مندي ها به توليداتي هم انجاميده است و آثار سينمايي اندکي -مستقيم يا غير مستقيم -به اين مسأله توجه داشته اند.اگر چه اين توجه در نازل ترين وجود خود صورت پذيرفته و اين آرزو را بوجود آورده که اي کاش هيچ گاه چنين توجهي صورت نمي گرفت.
فيلم قدمگاه به عنوان شاخص ترين نمونه اي که در زمينه توجه سينماي ايران به مهدويت از آن ياد مي شود، مخاطب خود را با انبوهي از ابهام و پرسش تنها مي گذارد.معلوم نيست که چه چيزي در اين فيلم با مهدويت نسبتي برقرار کرده و آيا نمايش چند پرچم منقش به نام حضرت حجت(عج)يا برگزاري جشن در نيمه شعبان و جالب تر از آنها صداي شيهه و سم اسب در خلوت جواني که تولدش با اتهام توأم است، مي تواند مصداقي از پرداختن به مهدويت تلقي شود؟
به واقع مغالطه اي در اين ميان صورت گرفته و داستاني که در حاشيه آن، جشن نيمه شعبان و مراسمي که به مناسبت آن در هر سال برگزار مي شود قرار دارد، به عنوان درونمايه فيلمي معرفي مي شود که به مهدويت پرداخته است.حتي اگر مفهوم توسل را در اين فيلم برجسته کنيم بازهم نمي توان به درستي مدعي شد که قدمگاه فيلمي درباره امام زمان(عج)يا مناسب مهدويت است.
متأسفانه اين انتظار شايع که پرداختن به مهدويت در سينماي ايران بايد با شدت و سرعت زياد پيگيري شود، با موانع و مشکلاتي روبه رو است.نخستين مشکل به ايده و پيام مهدويت مربوط مي شود که ماهيتي ذهني دارد.در واقع ظرفيت مواد خامي که درباره مهدويت در دسترس ماست، به واسطه سنت مکتوب آن بيشتر در ادبيات به ظهور رسيده و از آنجا که مفاهيم اسلامي در مقايسه با ديگر اديان همچون يهوديت و مسيحيت از وجهه انتزاعي و روحاني بيشتري برخوردار است،آن چنانکه بايد،فرآورده هاي تصويري معتنابهي درباره مهدويت به چشم نمي آيد.به تصوير کشيدن معارف و آموزه هاي مهدوي بيش از آنکه به دست سينما گران محقق شود، بايد در حلقه اديبان و داستان پردازان به دغدغه تبديل شود تا امکان تبديل تصويري آموزه ها و جايگيري آنها در فرم ها و قالب هاي متنوع هنري فراهم شود.
بنابراين مي توان انتظار داشت تا زماني که کمبود آثار داستاني و روايي قوي و قابل ارائه که توانسته باشند ايده و پيام مهدويت را به خوبي فهم کرده و در تخيل ادبي به تصوير کشيده باشند احساس مي شود،خبري از توليد فيلم هاي شاخص در اين زمينه نخواهد بود.اينجاست که شايد بتوان نوک پيکان تقصير را به سوي کساني کشاند که ضمن انس با آموزه ها و معارف مهدوي و آشنايي با آنها نسبت به ترجمه ادبي و هنري اين ايده سستي مي ورزند و درنتيجه دست داستان پردازان و سينماگران در اين زمينه را خالي نگه مي دارند.
اين نکته به روشني به اثبات رسيده که فيلم هاي برتر و ماندگار به فيلمنامه هاي قدرتمندي تکيه داشته اند که به خوبي از پس پرداخت موضوع و ايده برآمده و زمينه مناسب براي توليد تصويري را فراهم آورده اند.با اين وجود حلقه مياني سينماگران و پژوهشگران همچنان خالي مانده و ميان افزاري که بتواند عمق ايده مهدويت را به درستي درک کرده و سپس آن را به بيان ادبي و تصويري ترجمه کند، گمشده اي است که هنوز در سينماي ايران يافت نشده است.
مشکل ديگري که درباره پيوند مهدويت و سينما به نظر مي رسد، وضعيتي است که در سپهر دغدغه و علاقه سينماگران ايراني وجود دارد؛ اينکه فيلم شاخص درباره مهدويت و آموزه هاي مربوط به آن به توليد نمي رسد، مي تواند به اين معنا باشد که اساساً دغدغه پرداختن به چنين موضوعي در ميان اهالي سينما و فيلمسازان وجود ندارد.چه اگر اين علاقه مندي وجود مي داشت يا به حدي بود که در کنار عوامل مالي وفني، انگيزه لازم براي توليد فيلم درباره مهدويت را فراهم مي کرد، تاکنون شاهد آثاري در اين رابطه مي بوديم.
توجه سينماگران به مهدويت و ابراز علاقه به آن مي تواند به تقاضاي صادقي بدل شود که پيش پاي داستان نويسان، فيلمنامه نويسان و پيش از آنها پژوهشگران و محققان نهاده شده و آنها را به خلق پيش نيازهاي توليدات بزرگي در اين زمينه ترغيب کند.تجربه نشان داده که تلاش هاي خارج از فضاي سينمايي براي طرح يک موضوع در قالب سينما غالباً بي ثمر مانده يا آنکه به توليدات سفارشي بي کيفيتي منجر شده که اگر حمايت هاي خاصي از آنان صورت نگيرد، توان بازگرداندن بخشي از هزينه هاي توليد در مرحله نمايش و اکران هم براي آنها متصور نيست.درسوي ديگر، اين مسأله هم به اثبات رسيده که توجه سينماگران به موضوعي خاص مي تواند به خلق آثار متعددي در آن زمينه شود.
آنچه گذشت، مروري بر زواياي گوناگون موضوع است که تحقق آن، آرزوي مشترک جمعي از اهالي سينما و پژوهشگران ديني است اما وجود بعضي موانع و مشکلات مانع از دستيابي به اين آرزو شده است.
نکته:
سينما اين قابليت را دارد که به محملي نيرومند و موثر در تبيين و ترويج ايده مهدويت شود و بي توجهي به اين موضوع در گذشته نمي تواند توجيهي براي غفلت از آن در آينده باشد.از سوي ديگر لوازم توليد آثار موفقي درباره مهدويت که هم حداقل هاي هنري و ساختاري سينما را در خود داشته باشند و هم از عمق و غناي کافي در ارائه محتوا برخوردار باشند، نيازمند ترجمه مفاهيم انتزاعي مهدويت به نشانه هاي متني و تصويري زيباشناسانه اي است که امکان توليد سينمايي را فراهم آورند.درک توان و ظرفيت سينما در زمينه معرفي مهدويت از سوي عالمان و همچنين درک نيازمندي سينماگران به پژوهشگران و محتواپردازان مهدوي،ضرورتي است که به عنوان زمينه اي براي پيوند سينما ومهدويت احساس مي شود.
منبع:نشريه آيه، ويژه نامه دين و فرهنگ.